سفارش تبلیغ
صبا ویژن
√❤کلبه عاشــــــــقان❤√

 

 

من

دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش دوستا نم بنشینند

آرام ،گل بگــــــــــــو گل بشنــــــــــــــــو

هر کســـی می خواهد وارد خانه ی پر مهـــــر

وصفامان گردد

شرط وارد گشتن شستشوی

دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ وریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

و به یادش با قلم سبز بهار

مینویسم پر رنـــگ

ای دوست خانه ی دوستی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگرخانه ی دوست کجاست؟؟

نمیدونم کسی که یه روزی....

یه جایی.......

با قلم سبز بهار روی یک برگ گل ....

این نوشته رو نوشت هنوز هم دوست داره خونه ای پر از دوست داشته باشه؟؟؟؟؟

اینارو نوشت ولی شرط رو کی باخت ؟؟؟؟؟؟

خوب اگه شرط دوستی اینه....اگه باید دلهامون رو شستشو بدیم!!

اگه باید بیرنگ وریا باشیم!!

پس...پس چرا دلهامون رو شستشو نمیدیم؟؟!!

چرا قانون دوستی رو زیر پا میذاریم؟؟!!

چرا گاهی گل میگیم ولی گل نمیشنویم؟؟

چرا گاهی مهربانی میکنیم ولی نامهربانی میبینیم؟؟

چرا گاهی دل بی رنگ وریا رو تقدیم میکنیم ولی..........؟؟؟

چرا گاهی صداقت ویکرنگی رونقاشی میکنیم ولی نقشی از سیاهی رو میبینیم؟؟

چرا گاهی خونه دوستی رو میسازیم ولی با تند بادهای کینه ودشمنی ویران میکنیم؟؟؟

ولی میگن اگه کسی در دادن یک گل بهت پیشدستی کرد تو دو گل بده تا مقدم بودن اون رو جبران کنی.

حالا اون گل می خواد خار دار باشه می خواد بدون خار باشه!!!سعی کن بهترین رو تقدیم کنی مگه نه این که هر آنچه را که

به خود میپسندیم باید به دیگران هم بپسندیم!!!

 

 

 جواب سلام را با علیــک بده        جواب تشکر را با تواضـــــــــع

    جواب کینه را با گذشـــــــت          جواب بی مهـــری را با محبــت

          جواب ترس را باجــــــــرات           جواب دروغ را با راســـــــتـــی

                جواب دشمنی رابا دوستی         جواب زشتی را با زیبایــــــی

                     جواب توهم را به روشــنی          جواب خشــــم را با صـــبوری

                          جواب ســـرد را با گرمـــی          جواب نامردی را با مردانـــگی

                              جواب همدلی را باهمـــرازی      جواب پشتکار را با تشویــــق

                         جواب اعتماد را با بی ریا یـــی    جواب بی تفاوتی را با التــفات

                     جواب یکرنگی را با اطمینان          جواب مسولیت را با  وجدان

                جواب حسادت را با اغماض            جواب خواهش را بی غــــرور

            جواب دورنگی را با یک رنگی           جواب بی ادبی را با ســـکوت

        جواب نگاه مهربان را با لبخند            جواب لبـخــند را بــا خـــنــده

     جواب دلمرده را با امـــید                  جواب منتظـــر را با نــویـــد

  جواب گناه را با بخشش                جواب عشق؟جواب عشق؟

                                    چیست بجز عشق

 

                      ولی من میگم

                       چشمها را بایــــــــــــد شست

                                                جور دیگـــــر باید دید مگه نه؟

 


منبع:www.arefane-m2.blogfa.com  

 


نوشته شده در یکشنبه 89/10/19ساعت 4:39 عصر توسط HAMID نظرات ( ) |

در جوانی آنگاه که رؤیاهایمان با تمام قدرت در ما شعله ورند خیلی شجاعیم ولی هنوز راه

 

 مبارزه را نمی دانیم، وقتی پس از زحمات فراوان مبارزه را می آموزیم دیگر شجاعت آن را

 

نداریم.


نوشته شده در یکشنبه 89/10/19ساعت 3:27 عصر توسط HAMID نظرات ( ) |

   دوست داشتن  
عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است .

 

 

 

ارد بزرگ

 

نم نم باران ، سبب بیداری خاک گشته و آن را شکوفا می کند ، خرد هم ناگهان

پدید نمی

 آید زمانی بس دراز می خواهد و روانی تشنه باران .


سخن

ما با مشکلات می جنگیم تا آسایش بیابیم ، ولی وقتیکه آسایش


یافتیم آن را غیر قابل تحمل می یابیم

 



نوشته شده در یکشنبه 89/10/19ساعت 2:42 عصر توسط HAMID نظرات ( ) |

 

خدایا : عقیده مرا ازدست  " عقده ام"مصون بدار. 


خدایا : به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن

  . 
خدایا : رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نساز. 


خدایا : مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی قضاوت نکنم. 


خدایا : جهل آمیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به


دوست نسازد. 


خدایا : شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.

  
خدایا : درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم


میامیز. آن چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم. 


خدایا : مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله در امان دار.

  
خدایا : خودخواهی را چندان درمن بکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز آن در


رنج نباشم. 


خدایا : مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.

  
خدایا: « تقوای ستیزم» بیاموز تا درانبوه مسوولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا

در خلوت عزلت نپوسم.

 
خدایا : مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشاناضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و


حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر

جانم ریز


نوشته شده در یکشنبه 89/10/19ساعت 11:54 صبح توسط HAMID نظرات ( ) |

هیچکس با من نیست  !...

مانده ام تا به چه اندیشه کنم...

مانده ام در قفس تنهایی...

در قفس میخوانم...

چه غریبانه شبی ست...

شب تنهایی من


نوشته شده در یکشنبه 89/10/19ساعت 10:10 صبح توسط نظرات ( ) |

من احساس می کنم مختارم پس مختارم


نوشته شده در یکشنبه 89/10/19ساعت 9:56 صبح توسط نظرات ( ) |

 

خدایا به هر که دوست میداری بیاموز که عشق ورزیدن بهتر از زندگی کردن است و به هر که دوست‌تر میداری بچشان که دوست داشتن بهتر از عشق ورزیدن است(از نظره دکتر شریعتی عشق تب تندی هست که خیلی زود خاموش میشه و به خاطر همینه‌که دوست داشتن برتر است)

2. من هرگز نمی نالم، قرنها نالیدن بس است. من میخواهم فریاد بزنم، اگر نتوانستم سکوت میکنم، خاموش بودن بهتر از نالیدن است، نالیدن فرزندان ماکیوالیسم را مغرور میکند.......

3. خدایا زیستنی به من بیاموز که از بیثمری لحظه‌ی مرگ حسرت نخورم. خدایا: تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت!!

4. زندگی یعنی آزادی، ایمان، فرهنگ، نان و دوست داشتن.

5. تو قلب بیگانه را میشناسی چون در سرزمین بیگانه‌ی مصر بودی... (البته دقیقاً خوده جمله یادم نمیاد ولی چنین مزمونی داشت)

6. عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف میشود و اگر تماس تداوم یابد به ابتذال کشیده میشود، و تنها با بیم، امید، تزلزل، اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند میماند.امّا دوست داشتن با این حالات نا آشناست. دنیایش دنیای دیگریست..........!


7. خدایا همواره تو را سپاس میگزارم که هرچه در راه تو و پیمان تو پیشتر میروم، بیشتر رنگ میبرم، آنها که باید مرا بنوازند میزنند، آنها که باید همگامم شوند ساده راهم میشوند، آنها که باید امیدوارم کنند و تبرئه‌ام کنند، سرزنشم میکنند نومیدم میکنند......تا چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند، تنها از تو یاری طلبم، در حسابی که با تو دارم شریکی نباشد
تاتکلیفم با تو رشن شود.تا تکلیفم با خودم معلوم گردد!!


8. خداوندا من در کلبه حقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرشه کبریایی خود نداری! من خدای چون تو دارم و تو چون خودی نداری!

9. خدایا در برابر هر انچه که انسان ماندن را به تباهی بکشد، با "نداشتن" و "نخواستن" رویین‌تن کن!

10.اگر تنهاترین تنهاها باشم، بازهم خدا هست... او جانشین تمام نداشته‌هاست!


11. پروردگار مهربان من! از دوزخ این بهشت رهاییم بخش... کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم... دردم درد بیکسی بود...

12. روشنفکر یک متفکره،متعهد است در برابر مکتباش و مردمش...عالم تشیع نائب امام است.علم تو مسئولیت امامت را به عهده دارد و امامت مسئولیت نبوت را.

13. من معتقدم هرچه درباره‌ی انسان گفتند فلسفه و شر است و انچه حقیقت دارد جز این نیست که انسان تنها آزادی است و شرافت و اگاهی... اینها چیزی نیست که بتوان فدا کرد حتی در راه خدا...

14.کودکی؛ عصر طلایی یک عمر

15. عشق یعنی شناخت، عشق به بوی دیدارهای گه گاه زنده است، با دوری و نزدیکی در نوسان است، امّا دوست داشتن از این دنیاها بیگانه‌ است، سرد نمیشود چون داغ نیست، دوست داشتن زیباست...

16. دوست داشتن از عشق برتر است، عشق مملوک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محه شدن در دوست!!!

17. دستم را میبرم، چشمم را کور میکنم،.........امّا قلمم رو به گناه نمیدم.(یه همچین چیزی


نوشته شده در یکشنبه 89/10/19ساعت 9:51 صبح توسط نظرات ( ) |

   

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیباى تورا /

هرگز نمى گیرد کسى در قلب من جاى تورا

   گل نیست چنین سرکش و رعنا که تویی/ مه نیست بدین گونه فریبا که تویی/

غم برسر   غم ریخته آن جا که منم/ دل برسردل ریخته آنجا که تویی

   زندگی دفتری از خاطر هست. یک نفر در شب کم، یک نفر در دل خاک، یک نفر

همدم   خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان

میگذرد ما همه   همسفریم  

   خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی

خوشا چشمی که رخسار   تو بیند خوشا ملکی که سلطانش تو باشی

خوشا آن دل که دلدارش توگردی خوشا جانی که   جانانش تو باشی

مشو پنهان از آن عاشق که پیوست همه پیدا و پنهانش تو باشی

برای آن   به ترک جان بگوید دل بیچاره تا جانش تو باشی

  اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست.

همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست

 مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن

بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت

را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی....

 هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید/ بهر یک گل منت صد خار می باید کشید/

من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل/ بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید

  شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب/ من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم

 روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع/ سرمن وقت وداع گوشه دیوار گریست


نوشته شده در یکشنبه 89/10/19ساعت 9:46 صبح توسط نظرات ( ) |

   

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیباى تورا /

هرگز نمى گیرد کسى در قلب من جاى تورا

   گل نیست چنین سرکش و رعنا که تویی/ مه نیست بدین گونه فریبا که تویی/

غم برسر   غم ریخته آن جا که منم/ دل برسردل ریخته آنجا که تویی

   زندگی دفتری از خاطر هست. یک نفر در شب کم، یک نفر در دل خاک، یک نفر

همدم   خوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان

میگذرد ما همه   همسفریم  

   خوشا دردی که درمانش تو باشی خوشا راهی که پایانش تو باشی

خوشا چشمی که رخسار   تو بیند خوشا ملکی که سلطانش تو باشی

خوشا آن دل که دلدارش توگردی خوشا جانی که   جانانش تو باشی

مشو پنهان از آن عاشق که پیوست همه پیدا و پنهانش تو باشی

برای آن   به ترک جان بگوید دل بیچاره تا جانش تو باشی

  اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست.

همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست

 مهربانا ، سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن

بگسترانم و با دستان خسته قنوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت

را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی....

 هر که عاشق شد جفا بسیار می باید کشید/ بهر یک گل منت صد خار می باید کشید/

من به مرگم راضیم، اما نمی آید اجل/ بخت بد بین، از اجل هم ناز می باید کشید

  شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب/ من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم

 روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع/ سرمن وقت وداع گوشه دیوار گریست


نوشته شده در یکشنبه 89/10/19ساعت 9:46 صبح توسط نظرات ( ) |

در سرزمین خیالم روزی را می بینم که دیگر:

انسان شعرها را معنا نکند،

روزی که انسان عشق را معنا نکند،

روزی که انسان صداقت، دوستی، زندگی، عدالت را معنا نکند

بلکه همه اینها معناگر انسان باشند.
روز هایی از راه برسند که انسان بچگی خود را در میانه راه زندگی پشت در فراموشی نگذارد، لحظاتی که انسان بی وفایی، دروغ، مادیت، بی رنگی را از فهرست واژگان تزویرش پاک کند
.

به انتظار روزی بنشینم که انسان ها ببینند آسمان آبی است و چه زیباست پرواز پرنده ها در آسمان و آنگاه بشکنند همه قفس ها را
!

دلم می خواهد ساده سخن بگویم ....

همیشه در ذهن همه آدمها روزهای خوب و بد، جاری و سیال باقی می مانند.

 

ما آدمها با ذهن خود زنده هستیم . گاهی طوفان یک احساس خدایی میتواند تعادل حواس را به هم بزند.

من فکر می کنم گریختن از این احساس کار درستی نیست . باید کمی سکوت کرد ... باید سفر کرد .... باید به جاده دل سپرد .

 

اگر طوفان را با تمام وجود بخواهی بالاخره خواهد وزید و جسم و حتی احساس زیبای ترا خواهد گرفت ..آرام بودن ، ..... منش سکون و تعادل باعث حفظ این احساس می شود .

 

خیلی ها از عشق می هراسند و خیلی ها هم عشق را باور ندارند .

 

به عقیده من عشق یک معجزه است چون می تواند روح انسان را دگرگون کند .

 

و این پدیده تحت تاثیر یک نیروی عظیم امکان پذیر خواهد بود ...

اگر انسان را مجموعه ای از نیروها تصور کنیم ، می شود گفت:

 

عشق در امتداد میدان مغناطیسی بدن قرار می گیرد و انسان را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد .   نه می توان نسبت به آن بی تفاوت بود و نه می توان به طور کامل به آن سر سپرد !    زیرا در هر دو صورت ویرانگر است !


نوشته شده در یکشنبه 89/10/19ساعت 9:43 صبح توسط نظرات ( ) |

<      1   2   3      >


قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت